تبليغاتX
همه انسانها بالطبع دوستدار دانایی اند -
نوشته هایی از روی دلتنگی

                                           

                                             السلام علیک یا علی یا امیرالمومنین

 

                     من از بی نوایی نیم روی زرد                غم بینوایان رخم زرد کرد

 

 وقتی بعضی از مردم را می بینم که به شورای اسلامی مراجعه می کنند به این امید و با این نگرش که عضو شورای اسلامی ابر مردی که می تواند مشکلاتش را حل کند و وقتی سخن می گویند و میفهمم که چگونه با مشکلات دست به گریبانند و محرومیت را که در چین و چروک عمیق چهره شان ماندگار گشته و مرفهین بی درد را که چگونه بی اعتنا از کنارشان می گذرند  درد را با تمام وجود لمس می کنم . اما چه کنم که کاری از دستم بر نمی آید و دردم بیشتر می شود وقتی که عده ای عالم متهتک و جاهل متنسک کمر عدالت را می شکنند و  با بهانه های واهی افرا د شایسته را خانه نشین می کنند.

گویی تقدیر تاریخ این است که روی دریا خز نشیند و گوهر در قعر دریا باشد 

از درد  بغض گلویم را می گیرد

و می فشارد. 

آه که  چقدر بغض گلویم را دوست دارم!

می دانی چرا؟

زیرا مرا به تمام مظلومان عالم پیوند میزند و آه می کشم به یاد مظلومیت تمام مظلومان تاریخ که فرصت آه کشیدن را هم نیافتند و آهی که مرا به کوچه های کوفه می برد. آنجا که علی (ع) نیز  سر بر چاه فرود آورده و آه می کشد اما آهش فقط برای مظلومیت خودش نیست.   

سپس به خود می آیم و  به این سخن مرحوم دکتر حسابی بیشتر می اندیشم که در پاسخ به سئوال آن دانشجوی نروژی که پرسیده بود شما که از جهان سوم آمده اید  جهان سوم کجاست ؟

چنین پاسخ داده بودند:

جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

و دست به دعا برمی دارم که:

بار الها مرا از کسانی قرار مده که به خاطر آبادانی خانه ام مملکتم را به ویرانی بکشم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:52  توسط مهدی اکبری  |